دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠

قانون پایستگی واحد

کلمات کلیدی :قانون پایستگی واحد :، دیفرانسیل

قانون پایستگی واحد :

واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند

بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !

مثل درس معادلات دیفرانسیل من

 

البته باقی درسا رو عالی شدما در حد 19



جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠

عبرت!!!!

کلمات کلیدی :

سلام به روی ماهتون

خیلی دیر آپ کردم آخه واقعا سرم شلوغه و درگیر امتحانام

امروزم باید بشینم توپ بخونم اماحسش نیست

چه طوری بیارمش؟؟؟؟

امتحان اسمبلی دارم

 راستی میخوام یه قضیه ای رو واستون تعریف کنم... پست قبلیمو یادتونه؟ اگه نه برگردید پایین یک نگاه بهش بندازید چون چیزایی که الان میخوام بگم مربوط به همون روز شومه!!!!

خب بریم سر اصل ماجرا...

درست 6روز از اون روز گذشت و جمعه بود فرداش قرار بود من ارائه بدم دیگه

شب یکی از همکلاسیام آقای فلانی اس ام اس داد و گفت: سلام میدونم الان سخت مشغول مطالعه ای و خیلی هم استرس داری بخون بخون فقط الان برگه ها روبذار تو کیفت.. بپا یه وقت خودتو جا نذاری!!!!

دقیقا این حرفا نبود من هرچی که یادم بود از اسمسه اینجا نوشتم!

صبح شد و من رفتم دانشگاه ...9بود سر کلاس نشسته بودم که همین آقا اس داد... : خدا ازت نگذره چرا نفرینم کردی پروزه زبان رو جا گذاشتم الانم از وسط  بزرگراه دارم برمیگردم بیارمش...

من خیلی خوشحال شدم که حالش گرفته شد نفرینشم نکردم ...چون نفرین سیدا رو باید جدی گرفت!!!!

ولی فکرنکنین آدم پستیما...

بعدش خیلی ناراحت شدم

این که مث من سختی نکشیییییییییید چون با ماشین شخصی خودش برگشت اما من....

آوره اینم هفته بعدش

آقا نظر یادتون نره

 

 



دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

روزی که من تاحالا تجربه نکرده بودم

کلمات کلیدی :

برگشت می کنم به روز 26 آذر
یک روز واقعا بد
صبح که بیدارشدم ساعت 6صبحانه خوردم و اصلا فکرشو میکردم که قراره اون روز چه بلایی سرم بیاد؟
هیچکس نمیدونه روزش چطوری قراره بگذره!!!
فقط خدا
اما خدای من ...حکمت این دربه دری چی بود؟
هنوزم نمی فهمم خداکنه زودتر بفهمم چون فکر کردن بهش راحت ترمیشه
هیچی ما راه افتادیم به سمت ایستگاه سرویس های دانشگاه غیاث
اینم بگم که از خونمون تا سرویس یک عدد تاکسی میخوره
رفتم سوار سرویس شدم هندزفری هم گذاشته بودم بی خبر از روز مضخرفی که پیش رودارم
ساعت 8:15 رسیدم آبیک
من ساعت 3 ظهر سمینارش ی ط ا ن پ ر س ت ی داشتم
و با دوستم داشتیم مطالبی که باید اونجا عنوان می کردیم رو می گفتیم تا تمرین بشه و وقتی رفتیم بالا که واسه دانشجوها صحبت کنیم تپق نزنیم
من در کیف مبارک را باز نمودم و با کمال تعجب دیدم که برگه های سمینار رو همراهم نیاوردم
واقعا لحظه بدی بود حاضربودم الان یک کامیون بیادو انجیرم کنه
هیچی دیگه منم هلک وهلک راه افتادم و رفتم داخل شهر سوار تاکسی شدم برگشتم کرج با چه بدبختی!!!
برگه هارو برداشتم و دوباره رفتم ایستگاه سوار تاکسی آبیک شدم ... وقتی به آبیک رسیدم بچه ها اسمس دادن که
هرجا هستی برگرد استاد نیومده
..........



دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠

در شرف 22سالگی

کلمات کلیدی :

این روزها یه حس عجیبی دارم شایدبه خاطر ورود به 22سالگیه شایدم به خاطر استرس امتحانای میانترمه
درکل این روزهامو خیلی دوس دارم و دلم میخواد به آرومی دوره شو طی کنه
یعنی میتونم هرچی که تو دلم میگذره رو رو کاغذ بیارم؟هنوز این توانایی رو توخودم نمیبینم
اما امیدوارم سریع پیشرفت کنم توی این حیطه
  چهارشنبه 9 اسفند 1368 به دنیا اومدم
  و 7عدد خواهر و برادر ماه دارم
4تا آبجی
3تاداداش
همشونو از ته دلم دوس دارم
همه آجیام سرخونه و زندگی خودشونن
و ازبرادرام هم یکیش ازدواج کرده
نی نی خوشگلش تازگیا چشمای خوشگل  آبی شو به این دنیاباز کرده
اگه بدونین چقدر نازه
سرفرصت حتما عکس ازش میذارم



دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠

نویسنده شدم رفت

کلمات کلیدی :

سلام دوستای همیشه همراه من
چند روزیه یه تصمیم جدید گرفتم امروز تصمیم گرفتم عملیش کنم
و حالا تصمیم من:
می خوام زین پس شرح حال خودمو واسطون بنویسم
یه وقت فکرنکنین از احسان جان خواجه امیری بریدماااااا
نه
هنوزم با عشق ترانه هاشو دنبال می کنم و اگرهم خبر جالبی ازایشون بهم رسید حتما تو وبلاگ میذارم...